يحيى دولت آبادى
165
حيات يحيى ( فارسى )
از استعفاى از حكومت فارس ميخواهد از توهيناتيكه بر او وارد شده جبرانى شده باشد و او را مساعد با ملت بشناسند اينستكه رؤساى مليون صلاح ميبينند بعلاء الدوله گفته شود كه اگر شاه را واداريد جواب ملت را مساعد بدهد مردم خواهند دانست اين كار را شما صورت دادهايد و موجب خوشنامى شما در ميان ملت ميگردد بالجمله براى اين كار صبح شنبه دهم ذى القعدة الحرام ميروم به منزل علاء الدوله و شرح واقعه روز پيش را گفته او را ترغيب ميكنم برود نزد شاه و اصرار كند كه جواب ملت مساعد داده شود علاء الدوله براى رفتن نزد شاه حاضر ميگردد ولى ميخواهد قبلا با احتشام السلطنه مشورت كرده باشد در اين صحبت هستيم كه حسنخان وزير افخم پسر سلطان عليخان وزير دربار وارد مىشود اول احتياط ميكنم با او صحبت بداريم چون از مخصوصين شاه است بعد مطلب پىبرده مىشود و صريح به او ميگوئيم اگر اينجواب امروز از طرف شاه مساعد نرسد بد خواهد شد حسنخان هم اظهار همراهى مىكند احتشام السلطنه هم ديده مىشود و روز شنبه علاء الدوله و حسنخان ميروند دربار نگارنده هم بانجمن آذربايجان كه محل مذاكره اين كار است اطلاع مىدهم كه قضيه اينطور شد و بعد از ساعتى ميروم بمدرسه سپهسالار كه محل اجتماع ملت است جمعيت زياد مىشود ملك المتكلمين و سيد جمال الدين و بعضى ديگر نطقهاى مهيج ميكنند ولى از طرف شاه جوابى نميرسد عاقبت قرار مىشود آنشب قضيه مسكوت عنه بماند تا فردا كه يكشنبه است اگر جواب مساعد رسيد چه بهتر و الا ملت هرچه تكليف خود را ميداند بكند شب يكشنبه از علاء الدوله استفسار مىشود كار شما و شاه بكجا كشيد جواب يأسآميز ميرسد صبح يكشنبه مردم در مسجد سپهسالار جمع ميشوند مجلس شورايملى هم منعقد مىشود علاء الدوله و ظل السلطان و عضد الملك بمجلس ميآيند كه بهيئت اجتماع نزد شاه رفته بلكه او را حاضر كنند با ملت لجاج نكند و قدم مساعدى بردارد ولى بر اقدام آنها نتيجهئى مترتب نميگردد از طرف ديگر در همان شب از دربار بخسرو خان مقتدر نظام و سيد محمد خان صنيع حضرت كه گفته شد دو نفر سركرده مشتيهاى شهرى هستند و نوشتيم مورد توجه شاه شدهاند دستور داده مىشود صبح يكشنبه به مسجد سپهسالار